تبلیغات
جزیره ی کاغذی - پایان

شارژ ایرانسل

فال حافظ

من برای بودنم دلیلی ندارم ولی برای چگونه بودنم چرا ...
 

پنجشنبه 27 آبان 1389
ن : سید اسماعیل ربانی نظرات

پایان



چند صباحی از زندگانیم را به این امید سپری کردم که روز و شب و گذر زمان را در سیاهی و سپیدی چشمان تو باید معنا کنم.روزها از پی هم می گذشت و من جز سیاهی چشمانت که برایم یادآور شب هایی به وسعت تنهایی بود ؛ نصیبی از شمارش ثانیه ها نداشتم.

یا من در خوابی عمیق به سر می برم و یا تو مرا در سیاه چالی از ندانستن فرو برده ای که هرچه به سپیدی دوردست می نگرم جز سیاهی محاط بر آن چیز دیگری توجهم را جلب نمی کند.انگار سپیدی برای من تنها پدید آورنده ی پارادوکسی تلخ است که آفریننده ی این همه دلتنگی من به جرم لحظه ای برای دلبستگیست.

روزگار عهد غریبی با خود بسته است که مرا هراسان می کند از آینده.او به ازای  هر قطره ی اشکی که از چشمان من و در تنهاییم با وجود حضور تو جاری شد لحظاتی سراسر اندوه را برای تو به ارمغان خواهد آورد.ولی من این را نمی خواهم.برایت از قاضی دادگاه زندگانی خویش طلب عفو خواهم کرد.

دیگر نه مرا حرمت چشمان تو نگریستن و نه در بند نگاه تو گریستن.ردپاهامان را هم  با هم آشنا نخواهم کرد.گاه پایان یک مسیر از هر سرآغازی زیباتر است.و من در دوراهی آغازی دوباره به پایانی همیشگی می نگرم.

زین پس مرا رهگذری نگاه کن که چهره ی آشنایش تو را به قدر لحظه ای وادار به سکوت می کند.و من گذشتم از تو و همه ی خاطراتمان که در هیچ کدام تو نبودی و تنها تصویری از تو بود.

پایان



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How much does it cost for leg lengthening? یکشنبه 15 مرداد 1396 11:02 ب.ظ
I could not resist commenting. Very well written!
BHW جمعه 11 فروردین 1396 11:29 ب.ظ
Thank you, I have just been searching for information about
this topic for a while and yours is the best I have discovered
till now. But, what about the conclusion? Are you positive about the supply?
سه شنبه 14 دی 1389 08:43 ب.ظ
من مطمئنم شما یاشکست عشقی خوردی یاعشقت یه طرفست ولی اصلا اهمیت نده بالاخره خدایی هست.
شاهین یکشنبه 7 آذر 1389 03:03 ب.ظ
نهادم آینه درمقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
روی تو مگر آینه لطف الهی ست
حقا كه چنین است و دراین روی ریا نیست
عكس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می درطمع خام افتاد
حسن روی تو به یك جلوه كه در آینه نشست
این همه نقش درآینه اوهام افتاد
یا رب این آینه حسن چه جوهر دارد
كه دراو آه مرا قوت تقسیم نبود
به پیش آینه دل هر آنچه می دارم
بجز خیال جمالت نمی نماید باز
شاهین جمعه 28 آبان 1389 11:29 ب.ظ
من زهر جمعیتی نالان شدم
جفت خوشحالان وبدحالان شدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر