تبلیغات
جزیره ی کاغذی - حیوانیت

شارژ ایرانسل

فال حافظ

من برای بودنم دلیلی ندارم ولی برای چگونه بودنم چرا ...
 

دوشنبه 4 بهمن 1389
ن : سید اسماعیل ربانی نظرات

حیوانیت



ایم متنی که در ادامه ی این پست میارم رو تو یکی از سایتا خوندم و بعدش واقعا حسرت خوردم به حال ایران و ایرانی که الان ملت شبیه حیووناتی هستن که یا به فکر برطرف کردن نیاز های جنسیشونن یا هم شکمشون.از فرهنگ هیچ بویی نبردیم.خوشبختانه اگه قبلا ادعای فرهنگ رو داشتیم این چند ساله از بس از آدمیت فاصله گرفتیم دیگه حتی رومون نمیشه ادعای فرهنگ و تمدن داشته باشیم.جامعه و حاکمان با قوانینی که دارن تصویب می کنن و به اجرا درمیارن داره طوری آدمارو بار میارن که سراسر عقده ی جنسی هستن.

من اصل متن رو میزارم بدون حتی غلط گیری املایی.پس اگه غلط غلوط داشت یا جمله بندیش درست نبود ببخشین.

"

از تو کیفم دوهزارتومانی درآوردم و به راننده دادم. هشت هزار تومان پول داشتم، چهار تا دوهزارتومانی. راننده گفت خرد بده خانوم. گفتم خرد ندارم، هفت‌تیر پیاده می‌شم. گفت نگه می‌دارم برو خرد کن بیار. گفتم من نمی‌کنم این کارو آقا. گفت یعنی چی. گفتم وظیفه‌ی من نیست. گفت خانوم وظیفه‌ی شماست وقتی می‌خوای بیای سوار تاکسی شی اول نگاه کنی ببینی پول خرد داری یا نه. برنمی‌گشت نگاهم کند. گفتم مجلس تصویب کرده؟‌ اگه قرار باشه از صبح سوار هر ماشینی می‌شم خرد بدم باید به جای کیف با خودم گونی وردارم. بدون اینکه سرش را برگرداند دوهزار تومانی را پس داد و گفت به سلامت. نه خردتو خواستیم نه درشتتو. می‌خواست شرمنده‌ام کند؟ یا خودش را در نقش بازیکن ایرانی می‌دید که با بازیکن اسرائیلی وارد رقابت نمی‌شود و مسابقه را واگذار می‌کند؟‌

دوهزار تومانی را گرفتم و گذاشتم تو جیبم و پیاده شدم. در را بستم و یک‌طرف شالم ماند لای در و هر چه کشیدم نیامد. به تقلا افتادم در را باز کنم شال را نجات بدهم که ماشین حرکت کرد و بقیه‌ی شالم از سرم کشیده شد و باهاش رفت. شال قرمزی که از توی مترو خریده بودم دو هزار و پانصد تومان داشت همین‌طور دور می‌شد و بال‌بال می‌زد. فكر كنم راننده به این می اندیشید كه : قبل از اینکه عرق فرد خشک شود انتقامت را بگیر ! .

دستم را عین اسرای بعثی گذاشتم روی سرم. زیر پل عابر پیاده‌ی هفت‌تیر بودم و مانده بودم چه کنم. چند نفر دوره‌ام کردند. یکی‌شان کتش را درآورد و گفت خانوم اینو بنداز رو سرت تا نگرفتن ببرنت. گفتم نمی‌شه که آقا. یکی گفت بیا این دستمالو بنداز سرت تا از اونور خیابون برات روسری بخرم. مثل آتشی بودم که می‌خواستند با بیل خاموشم کنند. گفتم نمی‌خوام آقا اگه می‌شه یه دربست بگیرید برم. هفت‌هشت نفری دورم جمع شده بودند و یکی‌دوتاشان داشتند با موبایل ازم فیلم می‌گرفتند. انگار آدم به این لختی تو عمرشان ندیده بودند. گفتم یعنی چی؟‌ از چی فیلم می‌گیری آقا؟ صدایی از پشت سرم گفت همیشه یه زاپاس همرات باشه آبجی. زنی گفت بیا این پلاستیکو بذار رو سرت من برم برات یه شالی روسری‌ای چیزی بگیرم. کیسه پلاستیک دسته‌دار را کشیدم روی سرم و تعداد موبایل‌هایی که به طرفم گرفته شده بود بیشتر شد. دستم را گرفتم جلوی صورتم. مثل کسی که تو لباسش خرابکاری کرده، مثل کسی که یک‌دفعه زیپ شلوارش در رفته یا، قبل از رسیدن به قرار مهمش افتاده توی جوب، تو یک جلسه‌ی رسمی آروغ بلندی زده.ووو........

  تعداد موبایل‌هایی که به طرفم گرفته شده بود بیشترو بیشتر شده بود!!!!!!!!!.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How did the Achilles tendon get it's name? دوشنبه 16 مرداد 1396 07:47 ق.ظ
Whoa! This blog looks just like my old one! It's on a totally different topic but it has pretty much the same
layout and design. Superb choice of colors!
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 02:22 ق.ظ
Hey, I think your website might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog in Firefox, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.

I just wanted to give you a quick heads up! Other then that, terrific blog!
new orleans saints merchandise cheap شنبه 9 بهمن 1395 10:11 ق.ظ
new orleas saints merchandise cheap cheap jerseys seattle seahawks
رها سه شنبه 25 مرداد 1390 01:12 ق.ظ
سلام آقا اسماعیل،اگه میشه لطف کنید جواب سؤال "تنها"رو بدین،دوس دارم جوابتون رو بدونم.
تنها سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 04:35 ب.ظ
سوالم شاید ربطی نداشته باشه خواستم بدونم اگه یکی ازت خواستگاری کرد دوسش نداشتی بهش چی می گی
سرباز م شنبه 30 بهمن 1389 06:59 ب.ظ
تا حدودی قانع شدم.ولی اگر اون زن راضی نباشه حتی با هویت نامشخص کلیپش پخش شه چی ؟
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
هویت نامشخص منظورم اینه که چهرش مشخص نباشه.اگه به صورت ناشناس هم راضی نبود خودش شرح حالش رو رو اینترنت نمیزاشت
سرباز م جمعه 29 بهمن 1389 12:35 ق.ظ
جناب آقای اسی خان اگه شما واقعا از خوندن این متن ناراحت میشدین هرگز به خودتون اجازه نمیدادین که حاضر بشین فایل تصویری همین متن رو با این اشتیاق از ناآشنا بگیرید.
کمی فکر کنید ...
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
کلیپ واسه اینه که سندی باشه بر مدعا والا از این کلیپها زیاد تو اینترنت پیدا میشه و به من یا کس دیگه ای نیست که بخواد پخش شه یا نشه مطمئن باش اگه تو کلیپ هویت اون شخص واضح بود هیچوقت نمیزاشتمش
ناآشنا شنبه 9 بهمن 1389 08:42 ب.ظ
ببخشیدآقاهرکارمیکنم ایمیل خودم بازنمیشه ولی مطمئن باشین براتون سندش میکنم
بازم معذرت
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
khahesh mikonam.ekhtiar darin
گیرنده سوتی ها شنبه 9 بهمن 1389 08:39 ب.ظ
بچه هاسجادیه سوتی داد خواست بگه نشنوه گفت نشونوه
آخه حواست کجاست پسرخوب؟
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
eyval.khosham oomad :D
ناآشنا شنبه 9 بهمن 1389 11:45 ق.ظ
من کلیپ تصویری همین مطلبو دارم اگه بخواین براتون میفرستم فقط بگین چه جوری بفرستم چون میخوام توهمین وبلاگ نمایشش بدین تاهمه ببینن
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
be adrese emailam befrestin mamnoon misham:
ye_ashna_2005@yahoo.com
سجاد پنجشنبه 7 بهمن 1389 10:13 ق.ظ
بابا ایول کلوب مسائل سیاسی !
اسی جون من و تو کجامون به دین حاکمانمونیم؟
راستی ، کسی نشونوه لپ... چی شد؟
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
حاکمانمون خیلی دوس داشتن به دینشون باشیم ولی نتونستن.البته تا یه جاهایی پیشرفت کردن مثلا دلیل اینکه زیاد به هم دروغ میگیم همینه دیگه :)
... سه شنبه 5 بهمن 1389 07:18 ب.ظ
به راحیل...
برو گورتو گم کن تو دیگه از کجاپیدات شد
ایران تا وقتی آدمای بی دینی مثل شما داره باید هم بی فرهنگی توش بیدا کنه
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
بی فرهنگی تو کلام پرخاشگر شما بیداد میکنه پس لطفا به کسی توهین نکنین و فرهنگ غنی و ناشی از دینداریتون رو به همه اثبات نکنین...
دانیال سه شنبه 5 بهمن 1389 06:23 ب.ظ
این چیزادیگه عادی شده کافیه واسه چندروزبرین تهران ببینین چه صحنه های وحشتناکتری رو
این که چیزی نیست شما هم لطفاعادت کنید مث بقیه
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
نمیخوام تکرارش زشتیش رو برام از بین ببره...
راحیل سه شنبه 5 بهمن 1389 05:36 ب.ظ
اتفاقا از وقتی احمدی نژاد اومده همه چیز وحشتناک تر شده.. بی پروایی دولت خاتمی داشت سطحی ترین بخش فرهنگ ما رو (حداقل) غنی می کرد و رو پیشرفت بود.. الان حتی اگه خود ما توی اون صحنه بودیم نگاهمون کنجکاو می شد... چرا؟؟؟؟ چون داریم با یه عالمه دیوار زندگی می کنیم..
خیلی حقیر.. خیلی وحشتناکه... نمی خوام دین رو تخریب کنم اما اولین منشا این اتفاق دینهای کذایی که ما باهاشون زندگی می کنیم و آگاهی و فرهنگ رو از ما می گیرن.... و وقتی در راس یه کشور شخصیتی باشه که سنگ دین رو به سینه بزنه و در پرده دین فرهنگ ما رو به زور غارت کنه حاصل جز این نخواهد شد
سبز باشی
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
و مردم به دین حاکمانشان خواهند بود...
راحیل سه شنبه 5 بهمن 1389 05:26 ب.ظ
سلام و درود.. متن بی نهایت تلخی بود... واقعا داریم کجا زندگی می کنیم...
از خوندنش متاسف شدم.. مشکل خود ما هستیم...
لعنت به ما.................
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
ما تحت تاثیر شرایط جامعه هستیم و جامعه هم از رفتارای ما شکل میگیره.ولی نه جامعه خیال اصلاح داره و نه ما
سجاد سه شنبه 5 بهمن 1389 05:13 ب.ظ
سلام
خیلی درد ناک بود !

: اگه ما اونجا بودیم چی؟...

لطفا از پنجره دور شید ، من میخوام منفجر بشم!
غریبه دوشنبه 4 بهمن 1389 11:51 ب.ظ
منظورتون ازاین چند سال از وقتیه که احمدی نژاد اومده؟
باید بگم که مردم ایران ته فرهنگ و نوعدوستی هستن
البته به جز اونا که ملاکشون غربیاست
وفکر میکنن روشنفکرن!!!!!!!!
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
شما احتمالا تو ایران زندگی نمی کنین چون یه نگاه کوچیک به اطرافتون بندازن این بی فرهنگی رو تو بیشتر افراد جامعه میبینین مگه اینکه قبول داشته باشین اکثر افراد جامعه به غرب متمایلنو به قول شما فکر میکنن روشنفکرن!!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر