تبلیغات
جزیره ی کاغذی - ملتی یتیم ...

شارژ ایرانسل

فال حافظ

من برای بودنم دلیلی ندارم ولی برای چگونه بودنم چرا ...
 

جمعه 18 فروردین 1391
ن : سید اسماعیل ربانی نظرات

ملتی یتیم ...



 

چشم باز کردم و لبخندی تصنعی دیدم از سپید پوشی که پای مرا به این دنیای تیره باز کرده بود.با دستان خود مرا به مردابی انداخته بود که خود نیز در آن دست و پا میزد.

هر چه فریاد کشیدم و گریه کردم نفهمیدند.گریه ی مرا با لبخند پاسخ می دادند و آمدنم را سپاس میگفتند غافل از اینکه گریه هایم تنها کلماتی بودند که می دانستم تا داد بکشم رهایم کنید من تحمل این همه سیاهی را ندارم...

فریبم دادند با واژگانی چون محبت مادری و آغوش گرمی که کمی مرا آرام میکرد.کم کم فراموشم شد و دل بستم به زندگی با همه ی تیرگی هایش.از یاد بردم که به اجبار آمدم.برای بودنم دلیل می تراشیدم.اسمم را که صدا می زدند با لبخند جوابشان می دادم و احساس بودنی کاذب به من دست داده بود.رفته رفته بابت هویتی که به من داده بودند سپاس گزارشان شدم.

بی درنگ پذیرفتم تمام اعتقاداتشان را به پاس اینکه بودنم را مدیون آنها هستم.زندگی برایم مفهوم دیگری را تداعی میکرد.برایم هدف مشخص می کردند به گونه ای رسیدن به آنها مغرورم می کرد...

بازی دادند مرا ...

روزها از پی هم می گذشتند و بازیگر خوبی بودم برای نقش های زندگانیم.با وسواس گام برمیداشتم تا مباد خوبی هایم انکار شوند.

ماهها پشت سر هم می گذشتند و من دیگر از زندگی لذت نمی بردم؛تنها ترس بود که مرا به جلو می کشاند و مو به مو تمام خوسته های زندگی را اجرا می کردم تا مباد به مجازاتی گرفتار شوم که روزی دامن مرا خواهد گرفت.دیگر خبری از آن محبت های ساختگی و لبخند های تصنعی هم نبود.باور کرده بودم که آمدنم دلیلی جز تکمیل چرخه ی هستی نداشت و اگر نقشم را به خوبی ایفا نکنم کل هستی پاپیچم میشوند.

دیگر توان راضی نگهداشتن افکار پر از سوال های بی جواب و مبهم را نداشتم.عصیان از درون مرا دگرگون می کرد.به هر چیزی شک می کردم و اگر جوابی برای بودنش نمی یافتم از خود دورش می ساختم.تابوهایم را شکستم.تنها چیزی که برایم ماند خودم بودم.نه اینکه خودم را باور داشته باشم.نه.قادر به حذفش نبودم.و گر نه ریشه ی تمام پریشانی هایم بود.

بهای سنگینی پرداخته بودم.تحمل این همه سختی را نداشتم.به گذشته خیره شدم تا شاید قسمتی از آن را ترمیم کنم و با خود همراه کنم به امید روزی که آرامش دوباره وجودم را در بر بگیرد.

وجدان اولین ذره از وجودم بود که با آن کنار آمدم.برایم از خوبی ها و زشتی ها سخن می گفت و تنهایی برونم را از درون پر می کرد.با آن خو گرفتم و ترمیمش کردم تا همراهم باشد در این زمانه ی پر از سوال و تردید.

تکیه گاهم خودم بودم همچون یتیمی که باید خودش را بزرگ کند و خوب و بد زندگی را نشان خودش بدهد.به اطرافم نگاه کردم تا شاید تنهایی برونم را نیز پر کنم.خیره شدم به تمامی دلقک هایی که از سیرک زندگی گریخته بودند و می خواستند سیرک خود را برپا کنند.

آری.ما همگی یتیم بودیم.با این تفاوت که بودند کسانی که خود را قیم ما می دانستند و انتظار داشتند بازیگر نقش های نمایش نامه  ی آنها باشیم.ولی این ملت یتیم حالا میخوهد خودش راه و چاه زندگیش را پیدا کند.مشکلش را که با درون خودش حل کند بیرونش را هم خواهد ساخت...



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
jamaSiller.jimdo.com چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:41 ب.ظ
This is my first time visit at here and i am in fact pleassant to read everthing at
alone place.
BHW چهارشنبه 30 فروردین 1396 08:27 ب.ظ
Today, I went to the beach front with my kids. I found a
sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her ear and
screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is totally off
topic but I had to tell someone!
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 05:55 ب.ظ
Hi there, I discovered your web site by the use of Google even as searching for
a comparable matter, your site got here up, it seems to
be great. I have bookmarked it in my google bookmarks.

Hi there, simply became alert to your weblog thru Google,
and found that it's truly informative. I am going to be careful for brussels.
I will appreciate if you happen to continue this in future.
A lot of other folks shall be benefited out of your writing.
Cheers!
سوگند سه شنبه 22 اسفند 1391 01:18 ق.ظ
نه اینکه خودم را باور داشته باشم.نه.قادر به حذفش نبودم.و گر نه ریشه ی تمام پریشانی هایم بود خیلیییییی قلمت زیباس خیلی
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
قلم ندارم خودکار دارم :p
ashena شنبه 19 فروردین 1391 09:16 ب.ظ
aliye aliye damet garm
سید اسماعیل ربانی پاسخ داد:
merc lotf darin ...
رشید جمعه 18 فروردین 1391 07:02 ب.ظ
.....اتلابللا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر